یکشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۵ - ۰۹:۱۳
روایتی عاشقانه از جوانه‌های زندگی در غزه

حوزه/ در میان خیمه‌های آوارگان غزه، جایی که جنگ خانواده‌ها را از هم پاشیده و خانه‌ها را به ویرانه تبدیل کرده است، ابراهیم و مریم با وجود از دست دادن تمام اعضای خانواده‌شان، زندگی مشترک خود را با امید به روزهایی بهتر آغاز کردند.

به گزارش سرویس بین‌الملل «خبرگزاری حوزه»، متن زیر روایت عاشقانه‌ای از دل آوارگی در غزه است؛ جایی که در میان ویرانی‌ها و فقدان عزیزان، عشق و امید همچنان راهی برای ادامه زندگی می‌گشایند.

در گوشه‌ای از یکی از اردوگاه‌های آوارگان در شهر دیرالبلح، در مرکز نوار غزه، جایی که خیمه‌ها از نظر رنگ شبیه یکدیگرند، اما هرکدام داستان متفاوتی از زندگی ساکنانشان دارند، شادی کوچکی آرام‌آرام جان می‌گرفت.

اینجا نه خبری از تالار عروسی آراسته به گل بود و نه نورپردازی‌های خیره‌کننده‌ای که نفس‌ها را در سینه حبس کند؛ اما صدای هلهله زنان که از میان خیمه‌های فرسوده به گوش می‌رسید، برای رساندن این پیام به همگان کافی بود: «اینجا زندگی همچنان ادامه دارد و عشقی هست که نمی‌خواهد آغازش را به تعویق بیندازد.»

در روزی که برای ابراهیم روزی استثنایی در زندگی‌اش بود، این جوان ۲۶ ساله با مریم، دختر ۲۲ ساله، پیمان ازدواج بست تا زندگی مشترکشان را زیر سقفی از پارچه آغاز کنند؛ آغازی که با وجود تمام دشواری‌ها و تلخی‌های واقعیت، رقم خورد.

زخم‌هایی مشترک و امیدی تازه

داستان ابراهیم و مریم صرفاً روایت آشنایی دو جوانی نیست که تصمیم به ازدواج گرفته‌اند؛ بلکه داستان پیوند دو زخم است که در سایه همدلی و عشق، در آستانه التیام قرار گرفته‌اند.

ابراهیم تنها بازمانده خانواده‌اش است؛ خانواده‌ای که همگی در حمله‌ای هوایی به خانه‌شان جان باختند. او از زیر آوار بیرون آمد، درحالی‌که جراحت‌هایی برداشته بود که آثارشان هنوز بر بدن و پایش آشکار است؛ پایی که هنگام راه رفتن به آن تکیه می‌کند.

مریم نیز فاجعه‌ای مشابه را تجربه کرده است. خانه خانواده او هم هدف حمله قرار گرفت و او تنها بازمانده در میان خواهران و برادران و پدر و مادرش شد. مریم ماه‌های طولانی را در بیمارستان گذراند تا جراحت‌های شدید اندام‌های بدنش درمان شود.

ابراهیم ، درحالی‌که یکی از گوشه‌های خیمه‌ای را که با کمک همسایگانش در اردوگاه برپا کرده بود، محکم می‌کرد، گفت: «وقتی خانواده‌ام را از دست دادم و خودم هم مجروح شدم، تصور می‌کردم زندگی در همان لحظه متوقف شده است؛ اما وقتی دیدم شرایط زندگی من و مریم چقدر به هم شبیه است، احساس کردم خداوند فرصتی دوباره به ما داده تا زخم‌هایمان را کنار هم بگذاریم و از میان خاکسترها، خانواده‌ای تازه بسازیم.»

او افزود: «در این شرایط دشوار اقتصادی نتوانستیم مراسم عروسی معمولی برگزار کنیم یا طلا بخریم؛ اما با هم توافق کردیم که برای شروع زندگی، چیزی جز خانه‌ای که ما را کنار هم جمع کند و پیمانی صادقانه میانمان لازم نیست.»

در خیمه مجاور، مریم برای روز بزرگ زندگی‌اش آماده می‌شد و به اراده استوار خود تکیه داشت. در همین حال، دختران اردوگاه سرگرم ساخت دسته‌گلی ابتکاری از کاغذهای مقوایی رنگی بودند تا آن را به عروس هدیه دهند.

مریم درحالی‌که به لباس سنتی و ساده‌ای نگاه می‌کرد که برای روز موعود آماده می‌کرد، گفت: «هر دوی ما زخم‌هایی فراموش‌نشدنی بر بدن و در خاطراتمان داریم. خانواده، خانه و هرچه را داشتیم از دست داده‌ایم؛ اما انتخاب کردیم که اسیر اندوه و فقدان باقی نمانیم.»

او با لحنی استوار ادامه داد: «می‌دانیم که قرار نیست خودروهایی ما را تا خانه بخت همراهی کنند؛ اما شادی خودجوشی که امروز در چشمان همسایگانمان در اردوگاه می‌بینیم، درحالی‌که برای آماده کردن خیمه‌مان به ما کمک می‌کنند، از هر تشریفات دیگری صادقانه‌تر و ماندگارتر است.»

مریم همچنین گفت: «می‌خواهیم به خودمان و تمام دنیا ثابت کنیم که شکستن ما غیرممکن است و این خیمه موقتی است تا زمانی که غزه دوباره به روزهای گذشته خود بازگردد.»

داستان ابراهیم و مریم، تجربه انسانی کم‌نظیری از نسلی از بازماندگان در نوار غزه را به تصویر می‌کشد؛ نسلی که در میان سخت‌ترین شرایط نیز اصرار دارد مفهوم ثبات و آرامش در زندگی را از نو تعریف کند.

جزئیات ساده مراسم ازدواج این دو جوان، صرفاً نتیجه ناگزیر شرایط تلخ زندگی نبود؛ بلکه به پیروزی واقعی روح و اراده انسان شباهت داشت و بار دیگر نشان داد که عشق همواره می‌تواند بذر زندگی را بکارد و افق‌های تازه‌ای پیش روی انسان بگشاید؛ حتی در میان آوارها و خیمه‌ها.

منبع: خبرگزاری صفا فلسطین

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha